شعر را زندگی کن
خلوتی با ابوالحسن فراهانی

شمارهٔ ۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مخواه از دوستان ای دوست عذر کم‌نگاهی راکه هم چشم تو خواهد کرد آخر عذرخواهی را
۲
نه خورشید است دارد داغ های او فلک بر دلز شب هر صبحدم می‌افکند داغ سیاهی را
۳
شهادت بر جراحت‌های دل داد اشک و نشنیدیبلی چرخ ست ناپرسیده می‌داد این گواهی را
۴
ز اشک و چهره بردم سیم و زر وصلش نشد ممکنبه سیم و زر خریدن نیست ممکن پادشاهی را
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth