شعر را زندگی کن
خلوتی با ابوالحسن فراهانی

شمارهٔ ۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سوختم ترسم که رویش دیده باشد بی نقابزآن که می بینم که تابی هست اندر آفتاب
۲
گرچه عمرم صرف قید و بند شد اما نبودهیچ بندی بر دل من بار چون بند نقاب
۳
تار زلفش مانع وصل دلم شد از رخشتار مویی در میان دین و دانش شد حجاب
۴
گفت در خوابم توانی دید گفتم خواب کوور بود کوبخت بیداری که بیندت به خواب
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth