شعر را زندگی کن
خلوتی با ابوالحسن فراهانی

شمارهٔ ۲۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تابم به تن از طرهٔ پیچان تو افتادچاکم به دل از چاک گریبان تو افتاد
۲
گویند دلش نرم توان کرد به گریهکار دلم ای دیده به دامان تو افتاد
۳
گر دیده گستاخ پریشان رخت دیدز آن است که بر زلف پریشان تو افتاد
۴
چون زخم کهن روز و شب آلوده به خون استهر چشم که بر ناوک مژگان تو افتاد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth