خلوتی با ابوالحسن فراهانی
شمارهٔ ۲۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرا لبهای آتشناک آن جانانه میسوزدکه گر بر لب نهد ساغر لب پیمانه میسوزد
۲
دلا این گریه بیحاصل بود چندین چه میریزیز بیرون آب کاتش در درون خانه میسوزد
۳
ز غیرت گر برم سر شمع را هر لحظه معذورمتو در بزمی و امشب شمع چون پروانه میسوزد
۴
مبین نقص زن هند و کمال عشق را بنگرکه با نقص زنی خود را چه سان مردانه میسوزد
صفحهٔ ۱ از ۲