خلوتی با ابوالحسن فراهانی
شمارهٔ ۲۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل به چین زلف بندم چین ابرو چون بپایدزآن که چیزی کان نپاید، دل به او بستن نشاید
۲
گفتمش بنشین زمانی تا مگر سیرت به بینمگفت چون خورشید بنشیند دگر کی رخ نماید
۳
ای که می گویی شبت را روزی از پی هست، یا ربروز من از پی نیاید هرچه می آید بیاید
۴
بلبل از بیرحمی گل می کند فریاد و افغانباغبان کز درد واقف نیست، گوید می سراید
صفحهٔ ۱ از ۲