شعر را زندگی کن
خلوتی با ابوالحسن فراهانی

شمارهٔ ۲۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به افسون بخت من چین از جبین یار نگشایدبلی از هر نسیمی گل درین گلزار نگشاید
۲
چنان بگرفته در آغوش چشمم نقش رخسارشکه از یکدیگر او را مژده دیدار نگشاید
۳
همین فرق است از منصور تا من که آن چنان خوارمکه بهر سوختن هم کس مرا از دار نگشاید
۴
زمن هر ذره خواهان غم و ترسم که چون جاییهجوم مشتری شد کاروانی بار نگشاید
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth