خلوتی با ابوالحسن فراهانی
شمارهٔ ۵۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
میخورم می از برای گریهٔ مستانهایورنه از مستی چه حظ دارد چو من دیوانهای
۲
گر بود بیماری این حالی که دارد چشم یارراحت آن باشد که بیماری بود در خانهای
۳
هرکجا حسنی بود عشقیست از ما سر مپیچهست گل را بلبلی و شمع را پروانهای
۴
مستی ما را به می حاجت نباشد میکندگردش چشم تو کار گردش پیمانهای
صفحهٔ ۱ از ۲