شعر را زندگی کن
خلوتی با ابوالحسن فراهانی

شمارهٔ ۱۴

قطعات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عزیزی گفت با من دوش کای سلطان سوداگرچرا با این قدر سامان به جنت متهم باشد
۲
چو ماهی می کند جمع درم اما نمیداندکه صید ماهیی جایز بود کانرا درم باشد
۳
بدو گفتم کریمش گرچه نتوان گفت البتهولی اطلاق جنت هم به یک معنی ستم باشد
۴
خیس مطلقش گفتن نشاید زانکه گر او رابود با لذات بخلی بالغرض گاهی کرم باشد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth