خلوتی با ابوالحسن فراهانی
شمارهٔ ۱۵
قطعات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
میدهند از شوق آن رخساره جان از بهر آنروز و شب خورشید و مه در خانه روشن کردنند
۲
گر غباری داشتی در دل بیا بگذر بس استاز غریبانی که کویت را غبار دامنند
۳
دوستند آنان که در اندیشه ی قتل مننددشمنانم دوستند و دوستانم دشمنند
۴
با خیالت تا بود در سینه دل در گفتگوبلبلان را شکوه باشد کار تا در گلشنند
صفحهٔ ۱ از ۲