شعر را زندگی کن
خلوتی با ابوالحسن فراهانی

شمارهٔ ۳

غزلیات ناتمام

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
غصه ی عالم نصیب جان ناشاد من استمحنت روی زمین در محنت آباد من است
۲
دایم اندیشد که چون از کوی خود دورم کندکفر نعمت باشد ار گویم که بی یاد من است
۳
آن چنانم بست کو خود به تیر نتواند گشودماندنم در دام کی از زخم صیاد من است
۴
تیره روزم گرچه دارد گوش بر فریاد منزآن که می‌دانم نمی‌داند که فریاد من است
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth