خلوتی با ابوالحسن فراهانی
شمارهٔ ۲۰
غزلیات ناتمام
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کس چرا در قتل چون من بی کسی حیران بودکشتن چون من کسی بر چون تویی آسان بود
۲
باز درد رشک را از هجر درمان میکنمدرد را بنگر چه باشد چون دوا هجران بود
۳
یا تو پیش دیده یا اشک خونین در نظرکاشکی این خانه یک دم خالی از طوفان بود
۴
خانه ها از سیل ویران می شود، یارب چراخانه های چشم من بی سیل خون ویران بود
صفحهٔ ۱ از ۱