شعر را زندگی کن
خلوتی با ابوالحسن فراهانی

شمارهٔ ۳۳

غزلیات ناتمام

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دلیرم کرد در سودای عشقش ترک جان کردنکه بی سرمایه فارغ باشد از قید زیان کردن
۲
به پند ناصح از پای سگانش برندارم سربه قول دشمنان عیبست ترک دوستان کردن
۳
تنم چون تار مویی بوده در وی نهان زلفتز من آموخت اندر تار مویی دل نهان کردن
۴
عجب نبود که زلف هندویش دل ها نهان داردمتاعی را که دزدیدند می باید نهان کردن
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth