شعر را زندگی کن
خلوتی با بابافغانی

شمارهٔ ۴۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خراش سینه شد امروز عیش دینهٔ ماچه سنگ بود که آمد بر آبگینهٔ ما
۲
ستاره تیره و طالع ضعیف و بخت زبونبه قرن‌ها نتوان یافتن قرینهٔ ما
۳
شکست گرمی بازار گنبد میناچو آفتاب تو پیدا شد از مدینهٔ ما
۴
تو دور می‌روی از راه ورنه نزدیک‌سترهی به سوی تو باز از شکاف سینهٔ ما
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth