خلوتی با بابافغانی
شمارهٔ ۵۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
روزی که تن ز جان شود و جان ز تن جداهر یک جدا ز عشق تو سوزند و من جدا
۲
من چون زیم که هر نفس آن لعل آتشینمی سوزدم بخنده جدا وز سخن جدا
۳
گر جان ز تن جدا شود و تن ز جان چه غمیا رب مباد درد تو از جان و تن جدا
۴
یک جلوه کرد شمع جمالت شب وصالافتاد پرتویش بهر انجمن جدا
صفحهٔ ۱ از ۳