خلوتی با بابافغانی
شمارهٔ ۷۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
قد تو نهالیست که آتش ثمر اوستدیوانه ی آن بادیه ام کاین شجر اوست
۲
آراسته باد این چمن حسن که هر روزفیض نوام از لاله و ریحان تر اوست
۳
زلفت گرهی بست بهر قطره ی خونمفریاد ازان خوشه که این دانه بر اوست
۴
زانروز که از دست صنم توبه شکستمسوگند درستم همه بر جان و سر اوست
صفحهٔ ۱ از ۲