خلوتی با بابافغانی
شمارهٔ ۷۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چشمت ز حال ما چو نظر باز می گرفتاین شیوه کاشکی هم از آغاز می گرفت
۲
دل از بهانه ی تو زبون شد، چنین بودچون یا نکته دان سخن ساز می گرفت
۳
فریاد کس نمی شنوی ور نه آه منمی شد چنان بلند که آواز می گرفت
۴
عشقت نهان نماند و ملامت شدم دریغآن صبر کو که پرده به صد راز می گرفت
صفحهٔ ۱ از ۲