خلوتی با بابافغانی
شمارهٔ ۹۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جفای لالهرخان راحت و فراغ من استهر آنچه داغ بود پیش خلق باغ من است
۲
سزد که آتش دل بر فلک زبانه کشدازین هوی که شب و روز در دماغ من است
۳
دلم ربود و در آتش فگند و گفت به نازدگر کجا رود این صید چون به داغ من است
۴
دلی که طایر بستانسرای جنت بودبسی شب است که پروانهٔ چراغ من است
صفحهٔ ۱ از ۲