شعر را زندگی کن
خلوتی با بابافغانی

شمارهٔ ۱۰۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دور از تو عمر من همه با درد و غم گذشتعمر کسی چنین به غم و درد کم گذشت
۲
گفتم که روز عید خورم با تو جرعه‌ایاین خود نصیب من نشد و عید هم گذشت
۳
هر گام بهر گمشده‌ای رهبری نشاندبر هر گل زمین که به ناز آن صنم گذشت
۴
گفتی که رو اگر بنمایم عدم شویبنما که کار من ز وجود و عدم گذشت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth