خلوتی با بابافغانی
شمارهٔ ۱۱۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عاشقان را در سر شوریده سودا آتشستدر بدن خون نشتر و در دل سویدا آتشست
۲
تن نخواهد خوابگاه نرم چون گر مست دلگلخنی را زیر و پهلو فرش دیبا آتشست
۳
میگدازم از حیا تا از تو می جویم مراددر نهاد بیدلان عرض تمنا آتشست
۴
خواب مستی کرده می سوزم ز آشوب خمارچون نسوزم چون مرا در جمله اعضا آتشست
صفحهٔ ۱ از ۲