خلوتی با بابافغانی
شمارهٔ ۱۳۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بیگناهم خشم و نازت با من ای خود کام چیستیک طمع ناکرده زان لب این همه دشنام چیست
۲
ناگزیده آن لب شیرین چه داند هر کسیکز تو بر جان من رسوای خون آشام چیست
۳
یار پیش دیده و دل همچنان در اضطرابسوختم این آتشم بر جان بی آرام چیست
۴
بی سخن گردد دل دشمن بحال من کبابگر برد بویی کزان خونخواره ام در جام چیست
صفحهٔ ۱ از ۲