خلوتی با بابافغانی
شمارهٔ ۱۴۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
باده در جامت مدام از اشک گلگون منستغنچه ی لعل تو گویا تشنه ی خون منست
۲
خرم آن محفل که عمدا گویم از لیلی سخنهر که پرسد حال من گویی که مجنون منست
۳
چهره ی زردم نموداریست از خون جگرصورت حال درون عنوان بیرون منست
۴
سایه ی اقبال و تشریف همای وصل توآفتاب طالع و بخت همایون منست
صفحهٔ ۱ از ۲