خلوتی با بابافغانی
شمارهٔ ۱۵۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرغ دلم به حلقهٔ مویی نهاده رخدر باغ وصل بر گل رویی نهاده رخ
۲
مست وصال چون نشود آنکه هر نفسبیخود بجیب غالیه بویی نهاده رخ
۳
افگنده ام عنان دل از دست هر طرفدر خون من دواسبه عدویی نهاده رخ
۴
در گلشن خیال من از تند باد غمهر برگ لاله بر لب جویی نهاده رخ
صفحهٔ ۱ از ۲