خلوتی با بابافغانی
شمارهٔ ۱۷۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ترک من چون لاله برگ عیش در صحرا کشیدسایبان زد بر کنار سبزه و صهبا کشید
۲
هر کجا کان دانهٔ در کشتی می برگرفترند درد آشام او زانو زد و دریا کشید
۳
آه ازان دم کز سر مستی بعاشق جام دادوانگه از عین عنایت منتظر شد تا کشید
۴
آندم از جان دست افشاندم که در گلگشت باغآستین بر زد بناز و پیرهن بالا کشید
صفحهٔ ۱ از ۲