شعر را زندگی کن
خلوتی با بابافغانی

شمارهٔ ۱۸۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا رخت را سبزه در گلبرگ تر پنهان بوداز تماشا سیر نتوان شد مگر پنهان بود
۲
باز وقت آمد که هر کس با حریف سرو قددر میان لاله و گل تا کمر پنهان بود
۳
خوش بود با لاله رویان باده در لبهای جوخاصه آن ساعت که خورشید از نظر پنهان بود
۴
دیده را حالا ز جام باده آبی می دهمگرچه داغ بیشمارم در جگر پنهان بود
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth