شعر را زندگی کن
خلوتی با بابافغانی

شمارهٔ ۱۸۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از جور گلرخان دل من خوار و زار شدچندان جفا کشید که بی اعتبار شد
۲
ای آرزوی دیده و دل بهر دیدنتعمرم تمام صرف ره انتظار شد
۳
حیرت نصیب دیده ی شب زنده دار گشتحرمان حواله ی دل امیدوار شد
۴
رفتیم بیرخ تو به نظاره ی چمنبر هر گلی که دیده فگندیم خار شد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth