خلوتی با بابافغانی
شمارهٔ ۲۲۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز گلگشت آمدی بنشین که مشک چین فرو ریزدمیان بگشا که از هر سو گل نسرین فرو ریزد
۲
خوش آن محفل که خورشیدی درون آید عرق کردهنشیند وز مه نو خوشه ی پروین فرو ریزد
۳
چو انگیزد علاج دل طبیب کاردان منز نخل خامه چندین شیوه ی شیرین فرو ریزد
۴
زبان دانیست ترک من که هنگام سخن گفتنبعنوان عجب بس نکته ی رنگین فرو ریزد
صفحهٔ ۱ از ۲