خلوتی با بابافغانی
شمارهٔ ۲۲۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کنون که باد خزان فرش لعل فام کشیدخوش آنکه در صف مستان نشست و جام کشید
۲
دلم که جام نگون داشت سالها چو حبابببین که موج شرابش چسان بدام کشید
۳
خزان در آمدن آن سوار حاضر بودکه در رهش ورق زر باحترام کشید
۴
فلک بداد مرادم چنانکه دل می خواستولی ز هر سر مویم صد انتقام کشید
صفحهٔ ۱ از ۳