خلوتی با بابافغانی
شمارهٔ ۲۳۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
صبحی بمن آن شاخ گل از خواب نخیزدیا نیمشبی مست ز مهتاب نخیزد
۲
از خانه ی زین خاست بقصد دل عاشقزانگونه که آتش بچنان تاب نخیزد
۳
از گرمی می بود که آن غمزه برآشفتبی جوشش خونی رگ قصاب نخیزد
۴
هر چند کشم باده ز غم پاک نگردمگردیست بدین دل که به صد آب نخیزد
صفحهٔ ۱ از ۲