خلوتی با بابافغانی
شمارهٔ ۲۳۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
معاذالله گرت با همدمان رغبت زیاد افتدمن بیتاب را از غصه آتش در نهاد افتد
۲
دلم خواهد که ساید دیده بر اندام سیمینتچه می گویم که از چشم جهان بینم سواد افتد
۳
بخو وصلت روا می داشتم بر دیگران هجرانچه دانستم که فالم جمله بر عکس مراد افتد
۴
رقیبان حال من باور نمی دارند اگر سوزمالهی آتشی در مردم بد اعتقاد افتد
صفحهٔ ۱ از ۲