شعر را زندگی کن
خلوتی با بابافغانی

شمارهٔ ۲۴۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از چه مجنون مرغ را بر فرق خود جا کرده بودغالبا از پیش لیلی نامه‌ای آورده بود
۲
از من محروم دی چون می گذشت آن شهسوارتن نهان در خاک و از خون دیده ام در پرده بود
۳
دل نمی داد از کف آسان غنچه ی پیکان یارکش به آب دیده و خون جگر پرورده بود
۴
التفاتی کان پری شب با من دیوانه داشتنیست آن در خاطرم کز عشق هوشم برده بود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth