شعر را زندگی کن
خلوتی با بابافغانی

شمارهٔ ۲۴۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
لعلت ازمی خنده بر برگ گل سیراب زدشمع رویت شعله بر خورشید عالمتاب زد
۲
دید در محراب نقش طاق ابرویت امامشد دلش بیتاب و سر در گوشه ی محراب زد
۳
دل که سوی غمزه ی مژگان خونریزت شتافتخویش را از بیخودی بر خنجر قصاب زد
۴
پیش خورشید رخت گل رفته بود از حال خودبر رخش ابر بهاران از ترحم آب زد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth