خلوتی با بابافغانی
شمارهٔ ۲۶۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرا یاد تو هر دم آتشی در دل برافروزدنگشته شعله از یک جا، به جای دیگر افروزد
۲
درآ و خانه روشن کن که امشب مهلت عمرمبود چندان که پیش من کسی شمعی برافروزد
۳
گرم سوزد، خیال شمع رخسارت از آن خوشترکه محنتخانهی من بی تو شمع خاور افروزد
۴
نیفتد بیتوام یک ذره در دل پرتو شادیفلک هر چند شمع دولتم روشنتر افروزد
صفحهٔ ۱ از ۲