شعر را زندگی کن
خلوتی با بابافغانی

شمارهٔ ۲۷۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خوش آن شبها که سر بر آستان دلستانم بودز خاک پای او مهر خموشی بر دهانم بود
۲
بهر صورت که می رفتم بکویش آشنا بودمنه غوغای سگان نه بیم سنگ پاسبانم بود
۳
بخواب بیخودی شبها بکنجی می شدم پنهانز سوی پاسبانش گوشه ی چشمی نهانم بود
۴
چو بلبل نیمشب کز خواب مستی می شدم بیدارزبان چون می گشودم نام آن گل بر زبانم بود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth