خلوتی با بابافغانی
شمارهٔ ۲۹۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در هر که نیست نشأه درد تو مرده بادهجر تو مرگ مرده دلان فسرده باد
۲
بی جلوه ی تو مردمک دیده ی مراخون جگر ز پرده ی مژگان فشرده باد
۳
گلهای آتشین که برآورده آب چشمگر خاک مقدمت نشود، باد برده باد
۴
نقشی که غیر صورت مردم فریب تستاز صفحه ی سواد دو چشمم سترده باد
صفحهٔ ۱ از ۲