شعر را زندگی کن
خلوتی با بابافغانی

شمارهٔ ۳۰۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عید است و هرسو جلوه‌گر شوخ دلارای دگردارم من خونین‌جگر میل تماشای دگر
۲
چون عقد زلفی بنگرم پیچد دل غم‌پرورمترسم که افتد در سرم بیهوده سودای دگر
۳
دارم دل صدپاره‌ای از غمزهٔ خونخواره‌ایگردم پی نظاره‌ای هردم به مأوای دگر
۴
نبود به صد دام هوس بر آن غزالم دسترسبی‌خود ز بویش هر نفس افتم به صحرای دگر
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth