خلوتی با بابافغانی
شمارهٔ ۳۲۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هلاک جانم از آن خط دلکشست هنوزاگر چه سبزه ی سیراب شد خوشست هنوز
۲
فدای آن گل رویم که دستزد نشدستخراب آن می لعلم که بیغشست هنوز
۳
بگرد آینه اش خط سبز دایره ییستولی ز آه دل ما مشوشست هنوز
۴
ز شوق آن لب میگون و خط زنگاریبخون سفینه ی دلها منقشست هنوز
صفحهٔ ۱ از ۳