خلوتی با بابافغانی
شمارهٔ ۳۳۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هیچ دولت تا ابد باقی نمی ماند بکسدولتی کان هست باقی دولت عشقست و بس
۲
مرغ دل تا دام زلف و دانه ی خال تو دیدطایر اندیشه ام افتاد در دام هوس
۳
یار بی پروا و فریاد دل من بی اثرهم ز دل فریادها دارم هم از فریاد رس
۴
ریخت خون خلق و می سازد بجولان پایمالقاتل ما بر اسیران تند می راند فرس
صفحهٔ ۱ از ۲