خلوتی با بابافغانی
شمارهٔ ۳۵۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چنان تیزست در خون ریختن مژگان خونریزشکه خون دل چکد از دیده ها چون بنگرم تیزش
۲
لبش از عشوهٔ شیرین دهد کام دلم روزیولی در غمزه بیدادست چشم فتنه انگیزش
۳
درین باغ کهن چون سبزه ی نو خیزد از خاکمهنوزم در نظر باشد خیال خط نوخیزش
۴
مگر آگه شد از سوز دل من شمع در گریهکه بس دلسوز می آید سرشک آتش آمیزش
صفحهٔ ۱ از ۲