خلوتی با بابافغانی
شمارهٔ ۳۵۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سراسر شیوهٔ نازست سرو ناز پروردشولی در جلوهٔ جولان نمییابد کسی گردش
۲
خیال جوهر فرد دهانش جان مشتاقانز هستی فرد سازد جان فدای جوهر فردش
۳
گرفتاری که حیران جمال اوست روز و شبنبیند راحت از خواب و نباشد لذت از خوردش
۴
کسی را سجده ی محراب ابرویش قبول افتدکه اشک سرخ پیدا باشد از رخساره ی زردش
صفحهٔ ۱ از ۲