خلوتی با بابافغانی
شمارهٔ ۳۵۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مردم و خود را زغمهای جهان کردم خلاصخلق عالم را ز فریاد و فغان کردم خلاص
۲
در غم عشق جوانی می شنیدم پند پیرخویشتن را از غم پیر و جوان کردم خلاص
۳
خوش زمانی دست داد از عالم مستی مراکز دو عالم خویشرا در یکزمان کردم خلاص
۴
بر سر بازار دی می گفتم از سودای عشقمردمان را از غم سود و زیان کردم خلاص
صفحهٔ ۱ از ۲