خلوتی با بابافغانی
شمارهٔ ۳۹۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا بکی در کنج خلوت گرد بیحاصل خوریمخیز تا این سجده ها در سایه سروی بریم
۲
در دل اینست کان ساعت که محرمتر شدیمتا نگه کردیم پنداری که بیرون دریم
۳
در حقیقت رند و زاهد هر دو نزدیک همندمشکلست اینجا تفاوت بلکه از یک جوهریم
۴
صحبت زاهد خوشست اما گلستان دلکشستچند در یک خانه بنشینیم و درهم بنگریم
صفحهٔ ۱ از ۲