شعر را زندگی کن
خلوتی با بابافغانی

شمارهٔ ۳۹۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
قدح بیار که من خانه سوز و دیر پرستمز جام جرعه چه خیزد سرقرابه شکستم
۲
گهی شکایت مستی و گاه طعنه ی توبهنرسته ام ز زبانها بهر طریق که هستم
۳
بمجلسی که رسیدم سپند بودم و آتشکدام روز ببزمی برای عیش نشستم
۴
هزار خار کشیدم ز دیده بر سر کویشکه هیچ کس ز ترحم گلی نداد به دستم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth