خلوتی با بابافغانی
شمارهٔ ۴۱۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
متاب آن رخ ز من یک دم که در کوی تو میآیمکه من آنجا برای دیدن روی تو میآیم
۲
دل از اندیشهٔ اغیار باز آورده در آن کوبرای سجدهٔ محراب ابروی تو میآیم
۳
تو هردم میکنی صد جور و من از بهر یک دیدنز مردم میکشم صد طعنه و سوی تو میآیم
۴
برد خوی توام هردم به راهی و من مسکینز بس شوقی که دارم از پی خوی تو میآیم
صفحهٔ ۱ از ۲