خلوتی با بابافغانی
شمارهٔ ۴۱۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شب آن بدمهر را با غیر چون یکرنگ میدیدمبه بخت خود دل بدروز را در جنگ میدیدم
۲
به ظاهر مینمود آن بیوفا دلگرمیی با منولی در باطنش دل سختتر از سنگ میدیدم
۳
به راهی با رقیبان دیدم آن بدمست را ناگهنگفتم یک سخن با او محل چون تنگ میدیدم
۴
مرا منشان به پهلوی رقیب ای شمع کز بزمتنمیگشتم چنین محروم اگر این ننگ میدیدم
صفحهٔ ۱ از ۲