شعر را زندگی کن
خلوتی با بابافغانی

شمارهٔ ۴۲۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بیا که پیش تو ای سرو گلعذار بمیرمبهر کرشمه و نازت هزار بار بمیرم
۲
فتاده در سر راه تو جان من بلب آمدروا مدار که از درد انتظار بمیرم
۳
غریب شهر توام شهریار من نظری کنکه حسرتی نبود گر درین دیار بمیرم
۴
فتاده ام بخمار از می وصال مباداکه ساقیم ندهد جام و در خمار بمیرم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth