شعر را زندگی کن
خلوتی با بابافغانی

شمارهٔ ۴۴۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چونی هر چند از درد جدایی ناتوان رنگمشود از ناله هر دم تیز تر سوی تو آهنگم
۲
دلم را از جمالت پرده ی هستی بود مانعز محرومی کنون با هستی خود بر سر جنگم
۳
چو می گویم غم خود با کسی بی غنچه ی لعلتنفس با گریه می آید برون از سینه ی تنگم
۴
خوشم با سوز و درد و ناله ی خود، کاین سرود غمفراغت می دهد از صوت عود و نغمه ی چنگم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth