خلوتی با بابافغانی
شمارهٔ ۴۴۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کند در دل نشیمن آن پری در دیده منزل همکه خالی نیست از نقش خیالش دیده و دل هم
۲
چنان میسوزدم شوق جمال جلوهٔ ساقیکه بر من زار میگیرید صراحی، شمع محفل هم
۳
نه دشوارست بر آتش زدن خود را چو پروانهاگر شمع رخت در جلوه آید در مقابل هم
۴
به یاد قد و رخسار و خط سبزت عجب نبودکه سرو و لاله از خاکم برآید، سبزه و گل هم
صفحهٔ ۱ از ۲