خلوتی با بابافغانی
شمارهٔ ۴۴۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خوش آنکه بیخبر از جام آرزوی تو باشمچو دیده باز کنم در طواف کوی تو باشم
۲
حدیث حسن تو گویم نشان کوی تو پرسمز بسکه گم شده از خود بجستجوی تو باشم
۳
سزای دیده ی من نیست دیدن مه رویتهمین بسست که در آرزوی روی تو باشم
۴
شراب خورده و خوی کرده چون روی بگلستانسپند آتش غیرت ز رنگ و بوی تو باشم
صفحهٔ ۱ از ۲