خلوتی با بابافغانی
شمارهٔ ۴۵۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر دم از بزم طرب آن دلنواز آید برونچون مرا بیند رود از ناز و باز آید برون
۲
چون برون آید بقصد کشتنم آن سرو نازجان باستقبال او با صد نیاز آید برون
۳
خوشدلم از سنگ بیدادش که لطف و رحمتستهر چه از چنگ بتان عشوه ساز آید برون
۴
بگذرانید از سر آن کوی تابوت مراتا بتقریب نماز آن سرو ناز آید برون
صفحهٔ ۱ از ۲