خلوتی با بابافغانی
شمارهٔ ۴۶۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بمن هر کس که روزی یار شد دامن کشید از منکه جز درد و بلای عاشقی چیزی ندید از من
۲
بود بر هر سر ره دردمندی واقف حالمکه در عشق و جنون بر هر دلی دردی رسید از من
۳
نگردد رام اگر چون سگ دهم جان در وفاداریسیه چشمی که همچون آهوی وحشی رمید از من
۴
برغم من کشد بر دیگران شمشیر و می ترسمکه در روز جزا خواهند خون صد شهید از من
صفحهٔ ۱ از ۲